تبلیغات
اوضاع اندیمشک

اوضاع اندیمشک
شعار یعنی چی؟ شعور بهتر نیست؟ 
قالب وبلاگ

با سلام خدمت دوستان

وبلاگی که من راه اندازی کردم یه وبلاگ سیاسی درمورد اتفاقاتیه که توی شهرمون اندیمشک اتفاق میافته. من دانشجو ام و قول نمیدم هر روز این وبلاگ رو آپدیت کنم اما تا اونجا که بتونم سعی میکنم بروز نگهش دارم.

موفق باشید. علیرضا


[ جمعه 11 آذر 1390 ] [ 10:24 ب.ظ ] [ علیرضا مجیدی ] [ نظرات ]

و ما کماکان در حسرت یک کاندیدای معقول و منطقی باید بسوزیم و بسازیم. فرق شهری مثل اندیمشک با یه شهری مثل شهر بوووق همینه دیگه! شهر بوووق نماینده اش آدم باسوادیه و میدونه چطوری گلیم مردمش رو از آب بکشه بیرون ولی ما چی؟ تا الآن نماینده شهرمون فقط گلیم خودش رو از آب میکشید بیرون و به من و شما کاری نداشت.

شهر بوووق نماینده اش دکتره ولی کلاس نمیذاره. توی شهر ما یه دونه مهندس کاندیدا میشه، نصفه شب پیام میاد روی گوشیا که " برای بالا رفتن کلاس شهرمان به مهندس ....... رأی بدهیم ".

توی شهر بوووق نماینده ها دزد نیستن و کاری که وظیفشونه انجام میدن، مردم هم خیلی منطقی فکر میکنن و میگن وظیفشه و اگه کمتر از این انجام بشه باید بهش ایراد گرفت اما توی شهر من اینقدر دزد اومده و رفته که وقتی یه نفر 90% میدزده و 10% کار میکنه همه بهش افتخار میکنن و معتقدن کارای بسیار خوبی انجام داده. د آخه عزیز من کار انجام داده به جهنم! وظیفه اش بوده که انجام بده. به فکر اونهمه میلیاردی باش که ازت برد...

این که یه نفر میخواد به چه کسی رأی بده به من مربوط نیست اما اینقدر زورم میاد یه نفر بشینه کنارم همینجور بگه: " حسنوند کار کرد، زحمت کشید، وضع شوش و خرم آباد رو ببین، اندیمشک خیلی از اونا سرتره ... " و از این حرفا !!!

اگه شما هم خدایی ناکرده از این افراد هستین باید خدمتتون عرض کنم:

گیریم که یه کم چهره ی شهر رو عوض کرد و هرکس به اندیمشک اومد گفت به به چه شهر زیبایی، چه مردم خوبی! اما وقتی من بیکارم، تو بیکاری، اون بیکاره، همه ی کسانیکه حقشونه سر کار باشن بیکارن و یه سری آدم مفتخور دارن شهر رو اداره میکنن، وقتی هر اداره ای میری میبینی یارو داره دزفولی صحبت میکنه دیگه زیبایی شهر به چه کار میاد؟ موقعی زیباست که واسه خودمون زیبا باشه نه واسه کسانیکه با ماشین از این شهر عبور میکنن پس حواستون رو جمع کنین که فریب هواداران سفت و سخت مرحوم حسنوند رو نخورین!

موفق باشید


[ جمعه 5 اسفند 1390 ] [ 09:12 ق.ظ ] [ علیرضا مجیدی ] [ نظرات ]

بله دوستان

از اونجاییکه تا بوده همین بوده باید بپرسیم بعدی کیه؟؟؟!

منظورم واضحه! رفسنجانی رفت بعدی که اومد دزد نبود؟ چرا، بود، اندازه ی خودش برد و رفت.

خاتمی که رفت، بعدی که اومد دزد نبود؟ چرا عزیزم، هست و داره میبره!

شهر ما هم جزئی از این آب و خاکه و خواه ناخواه قضیه ی " این یکی رفت اون آمد " توی این شهر هم صدق میکنه.

حسنوند ملعون رد صلاحیت شد هرچند به این شورای ن گ ه ب ا ن امیدی نبود یه همچین آدمایی رو رد کنه اما خداروشکر این لج لجبازی رئیس جمهور با خ ا م ن ه ا ی کار دست بعضیا داد و این اراذل رد شدن.

دغدغه ی بزرگی که هست اینه که چرا همه ی آدمای گردن کلفتی که میان وسط یا باید نظامی باشن یا آدمای فاسدی که ثروت آنچنانی دارن اما این چیزا رو فعلاً بیخیال شیم و بچسبیم به شهر خودمون.

شاخص ترین افرادی که موندن چه کسانی هستن؟ به چند دلیل از هرکدومشون بدم میاد، اگه منطقی نبود لطفا نظر بذارین:

سردار دارایی : 1- ایشون سواد سیاسی آنچنانی نداره و سی سال سابقه درخشان نظامیش نباید فکر مارو منحرف کنه چون فردا این آقا میخواد وسط مجلس حرف بزنه نه در مراسم صبحگاه نظامیان.

2- ایشون در سخنرانیاش به شدت ترور شخصیت کرد و به هرکی دم دستش می رسید یه سری چیزا می بست.

3- از همین الآن مشخص کرده که اگه انتخاب بشه فرماندار کیه و شهردار کیه!!! کاری که فقط در کشور ما صورت میگیره

4- از کسی که به طرفداراش اجازه بده اسمش رو با اسپری رنگ روی در و دیوارای خونه های مردم بنویسه متنفرم! نمیدونم چرا 

آقای موسوی : 1- بزرگترین دلیلی که باعث میشه از این آدم باسواد بدم بیاد استفاده از اسم مقدس امام موسی کاظم (ع) هستش و نشون میده ایشون در کنار این همه حرف شیک و سطح بالایی که میزنه، گوشه چشمی هم به فریب عوام داره و میخواد رأی اونا رو با استفاده از اسم امام موسی (ع) بگیره.

2- بیش از حد اسارت و جبهه ای بودنش رو داره به رخ میکشه!

3- خب آقا سید هستی باش! چرا فقط موقع انتخابات که میرسه دومتر پارچه ی سبز به خودت میپیچی؟

ایشالله در مطالب بعدی سعی میکنیم بیشتر راجع به دوستان صحبت کنیم. بدرود


[ پنجشنبه 4 اسفند 1390 ] [ 11:27 ب.ظ ] [ علیرضا مجیدی ] [ نظرات ]

بله دوستان، باز هم نزدیک انتخاباته و اکثر بحث هایی که بین مردم هست در مورد حسنوند و دارایی و موسوی و چهارتا دله دزد دیگه ست!

البته بعضیاشون هم بحق دزدهای باشرفی هستن و از دله دزدی دراومدن اما خب.... چی میشه گفت؟

این وسط بازهم حرفای خنده دار و باز هم کارای خنده دار زیادی دیده میشه، برای مثال اینکه یکی از نامزدها روی یه دیوار مینویسه "شاه رفت" یعنی یعنی حسنوند دیگه درنمیاد و یکی دیگه از نامزدها روی یه دیوار دیگه مینویسه "امام آمد" و علناً به اون یکی نامزد میگه خفه شو بشین سر جات.

کارای خنده دار دیگه ای هم هست مثل همون رأیی که من و شما روز رأی گیری به این حیوونا میدیم. کسانیکه باعث خرابی روزافزون این شهر میشن و آینده بچه های این شهر رو به طرز ناجوری عوض میکنن.

کسانیکه باعث میشن آدم برای یه لقمه نون حلال که بذاره سر سفره ی خونوادش بیاد و خودشو بچسبونه به یکی از کاندیداها، ایشالله بعداً راجع به دونه دونه شون حرف میزنیم

خدانگهدار


[ شنبه 29 بهمن 1390 ] [ 09:51 ب.ظ ] [ علیرضا مجیدی ] [ نظرات ]

بله عزیزان "تأیید صلاحیت"

عبارتی که یکماه قبل از هر انتخاباتی به داغ ترین لغت موجود در فرهنگ جامعه ما تبدیل میشه و سوال اصلی مردم کشور ما در هر جایی و هر انتخاباتی اینه که : اینا بر چه اساس تأیید صلاحیت میشن؟

جامعه رو بیخیال! من درمورد اندیمشک حرف میزنم

کاندیداهای اندیمشک چطور تأیید و یا رد صلاحیت میشن؟ مبنای تأیید و رد صلاحیت چیه؟

فقط تابعیت دین مبین اسلام و پیروی از فرمایشات مقام عظمای و لایت و پوشش مناسب شأن یک نماینده و ... اینجور چیزاست یا به سابقه فرد هم کار دارن؟ به اینکه قبلا چیکار کرده؟ مدرک تحصیلیش چیه و اصلا بلده درست حرف بزنه یا نه؟

مبنا اینه که خدایی ناکرده از جنبش صهیونیستی سبز حمایت کرده یا نه؟ چندبار در نمازهای جمعه حضور بهم رسانیده و یا چندبار یکنفره فلان کوه رو رفته بالا ....

وقتی آدم میفهمه کسانی که موقع انتخابات 88 با رئیس جمهور فعلی هم حذب نبودن دارن یکی یکی رد صلاحیت میشن و کسانی که سالهاست با گله آشنا هستن (اگه میخواین منظورمو بفهمین به اشعار پروین اعتصامی رجوع کنین) دارن چپ و راست تأیید میشن، به راحتی میشه فهمید که مبنای تأیید صلاحیت این دوره هم مبنای درستی نیست و هر دزد و غارتگری میتونه بازهم به اعمالش ادامه بده و به نویسنده این مطالب بخنده...

شما دوست عزیز،،، شما هم میتونید فقط و فقط با بستن دکمه ی آخر و داشتن رابطه با بچه های بالا نماینده ی یک شهر بشید. فقط باید به خودتون اعتماد داشته باشین و از حرفهای مردم نترسین مثل همین نماینده فعلی.

موفق و موید باشید.


[ چهارشنبه 21 دی 1390 ] [ 10:01 ب.ظ ] [ علیرضا مجیدی ] [ نظرات ]

تا حالا از خودتون پرسیدین لیست طرفداران یعنی چی و چرا اکثر کاندیداهای گردن کلفت و گردن باریک اقدام به تهیه ی یک لیست بلند بالا از طرفداراشون میکنن؟ چه معنی داره که یه نماینده بخواد بدونه کی میخواد بهش رأی بده کی نمیخواد؟ این کار میتونه چه معنی ای داشته باشه؟

دوست عزیزی که داری این مطلبو میخونی; این کار صرفاً جهت ترویج فرهنگ باند و باند بازی و اجرای فرهنگ پارتی بازیه! نماینده ای که این لیست رو تهیه میکنه اگه انتخاب شد بیشتر به افرادی که توی این لیست هستن توجه میکنه، میدونین یعنی چی؟ یعنی اینکه اگر اسمت توی لیست نماینده ی انتخاب شده نباشه اگه دکترای مکانیک هم بگیری نمیتونی توی دانشگاه های این شهر درس بدی یا شرکت راه بندازی، باید بشینی و تماشا کنی یه نفر باسواد خواندن و نوشتن بیاد بشه رئیس یکی از ادارات شهرت و ...

نماینده ها (کاندیداها) ی شهر ما همه مسلمان هستن (حداقل یقه های آخوندیشون اینو میگه) و در اسلام هم شرط بندی حرامه، اما همین آقایون انتخابات رو به عرصه ی شرط بندی برای یک اندیمشکی تبدیل میکنن به اینصورت که اگه درست روی یکی از نامزدها شرط بندی کنی برنده ای و اگر خدای ناکرده اشتباه کنی بدبختی

پس حواستون باشه ، موفق باشید


[ جمعه 2 دی 1390 ] [ 10:58 ب.ظ ] [ علیرضا مجیدی ] [ نظرات ]

تا حالا به این فکر افتادین که شهر عزیز ما چندتا دکتر و مهندس داره و این دکتر و مهندسا چه افتخاراتی برای این شهر بدست آوردن و کجاها درس خوندن ؟ خب همینو بهتون بگم که کم نداره و هر دانشگاه دولتی که سر بزنین میتونین بچه های اندیمشک رو ببینین و خداییش هم توی رشته هاشون موفق هستن، مثال زیاده اما کسی رو نام نمیبرم.

حالا که اینقدر به فکر فرو رفتین به این فکر کنین که کدوم یکی از مسئولین فعلی ادارات سر جایی نشستن که لیاقتشو دارن؟ اگه واقعا لیاقتشو داشته باشن کارهای اون اداره درست پیش میره دیگه، غیر از اینه؟

آفرین ........ درست حدس زدی............. وقتی توی این شهر هیچ اداره ای کار خودشو درست انجام نمیده یعنی رئیسای گردن کلفت این ادارات لیاقت اون صندلی رو ندارن دیگه این که نیازی به تفکر عمیق نداره! خب حالا این سوال پیش میاد که من و بقیه ی کسانی که داریم درس میخونیم و عمرمون رو میذاریم تا چهارتا مسئله حل کنیم و مدرک بگیریم واسه چی داریم اینکارو میکنیم؟ آخرش که قراره یه مشت الدنگ بشن رئیس، ما هم اگه مطابق میل حاجی رأی داده باشیم میریم زیردست اونا

یه سوال دیگه : من باید اینقدر لجن و کثافت باشم که خودمم برم جزو اونا یا باید پاک و مسلمون باشم و در آینده از حقم محروم؟ یا برم یه شهر دیگه کار کنم؟

لطفا اگه خواستین نظر بدین جواب سوال من یادتون نره.....    دمتون گرم


[ چهارشنبه 30 آذر 1390 ] [ 09:25 ب.ظ ] [ علیرضا مجیدی ] [ نظرات ]

راهنمایی و رانندگی وظیفش چی بود؟ کسی یادش مونده؟

خب بذارین مرور کنیم: وظیفه راهنمایی و رانندگی دادن گواهینامه به متقاضی ها بود و همینطور حفاظت از جاده ها و تذکر دادن به راننده های کم دقت و جریمه کردن متخلفین...

اخیرا یه وظیفه دیگه هم دارن که اگه درست انجامش بدن دمشون گرم و اون موتور بگیریه! موتور گرفتن موقعی خوبه که شخص موتور سوار برای مردم مزاحمت ایجاد کرده باشه بعنوان مثال شما میتونید برای پیدا کردن این مزاحمین به انواع و اقسام مدارس دخترانه هنگام تعطیلی سر بزنید، اما اینکه پلیس راهنمائی و رانندگی چندتا مأمور بذاره سر فلکه روبروی کارخانه قند (البته مرحوم کارخانه قند) و چندتا جای دیگه تا همه ی کارگرایی که میرن سمت شوش یه لقمه نون در بیارن رو بگیره واقعا کار مسخره و اشتباهیه.

د یکی نیست بگه مأمور حسابی، وقتی میبینی این آقایی که داره میره همه ی لباس گچی و رنگیه بدون داره میره سرکار ، دم مدرسه دخترونه نمیره با این لباساش دیگه مرض داری میگیریش؟ امروز صحنه ی التماس یه کارگر به سربازی که کاور راهنمائی و رانندگی پوشیده بود رو دیدم و خیلی برام تأسف آور بود امیدوارم دیگه نبینم از این صحنه ها...

موفق باشین


[ چهارشنبه 30 آذر 1390 ] [ 09:01 ب.ظ ] [ علیرضا مجیدی ] [ نظرات ]

چی رنج آوره؟؟؟؟

منظورم از رنج آور اینه که عادت کنیم به کثیفی، عادت کنیم به داشتن یک شهر کثیف، عادت کنیم به اعتراض نکردن و حرف نزدن و اعتقاد داشتن به نافهمی جهان سومی ها

اگر کسی از شما پیدا بشه که یکبار، فقط و فقط یکبار یکی از خیابونهای این شهر رو تمیز دیده باشه بدون اینکه یا آسفالتشو کنده باشن واسه لوله کشی و کابل کشی یا آشغالها رو پخش کرده باشن وسط خیابون یا .... من وسط همین دنیای مجازی اینترنت رگ خودمو میزنم.

میبینی دارن خیابونو میکنن، میری میپرسی آقا داری واسه چی اینکارو میکنی؟ میگه داریم لوله های آب رو توسعه میدیم! چهارسال بعد یعنی امسال باز هم این اتفاق افتاد و اینبار بجای برادرم من پرسیدم دارین چیکار میکنین؟ گفتن داریم لوله های آب رو توسعه میدیم! عجب!!! اینقدر ما در حال توسعه ایم و نمیدونستیم؟ اینقدر دُم در آوردیم و جوونامون هنوز بیکارن؟ نخیر جانم یه کلام بگو شیش ماه دیگه انتخاباته باید به زعم خودم یه گندی به زندگیتون بزنم که بفهمین یه حسنوندی هم هست، یه انتخاباتی هم هست، یادتون باشه هاااااااااااا

میبینی رفتگر اومده کانالو تمیز کنه همه ی لجنا رو درآورده انداخته وسط خیابون و یه کمیشو داره میریزه تو گاری! میرم بهش میگم آقا این که نشد، الآن که شما میری من باید با یه شلنگ و پارو بیام دوباره بشورمش با کمال متانت میگه: "همینه که هست، میدونی چند ماهه حقوق نگرفتم؟" دیگه من چی میتونم بگم؟ حق داره خب

حرف اصلیم این بود که بنده با سابقه ی بیست و چند سال زندگی توی این شهر به دلم موند که یه بار خیابوناشو تمیز ببینم چون مسئولای شهرم (و البته بیشتر شهرای کشورم) عادت کردن به اینکه ما رو در حداقل امکانات قرار بدن و افتخار کنن به اینکه با مدیریت اونها ما داریم زندگی میکنیم درحالیکه زندگی ما خیلی بهتر از اینم میتونه باشه

خوب و خوش و سلامت باشید... بای


[ شنبه 26 آذر 1390 ] [ 11:05 ب.ظ ] [ علیرضا مجیدی ] [ نظرات ]

هرچند اینقدر دزدی و غارت زیاده که نباید به این چیزهای بی اهمیت و کوچیک گیر داد اما...

اما امروز صبح ساعت نه از جلوی خونه ی آقای حسنوند رد شدم دیدم دو تا لامپ که چه عرض کنم دوتا نور افکن روشنه، یه لحظه پیش خودم گفتم بابا یارو اینقدر پول داره که حالا پول برق این دو سه تا نور افکن واسش هیچی نیست اما وقتی بیشتر فکر کردم (حدود 3.5 ثانیه) با خودم گفتم دیوانه اولا چه اون ثروت هنگفتش و چه این پول برقی که میخواد جای این لامپا بده داره از جیب تو میره دوماً یعنی چی که ساعت نه صبح اینهمه برق خراب شه درحالیکه اینهمه دارن تبلیغ میکنن برق سرمایه ی ملیه و صرفه جویی کنیم و از این قبیل خزعبلات

بله، به قول این دبیرای ادبیات : دندانهایم را به هم فشردم و با عزمی راسخ تصمیم گرفتم بروم و زنگ خانه ایشان را به صدا درآورم و به اهالی آن طویله بگویم اگر به جایی از ما تحتتان بر نمیخورد لامپها را خاموش کنید ، که یه دفعه یه آقا رو دیدم با سه تا پاکت نامه که قطعا میدونین توش چیه!

از وضع تیپ و قیافه ی آقا هرچی بگم کم گفتم معلوم بود از اون گردن کلفتاس، تا منو دید پرسید ببخشید منزل حاجی اینجاس؟

جل الخالق، حاجی کیه؟ منظورش کیه؟ یعنی ممکنه منظورش....... یه دفعه چنان خندم گرفت که مرد بیچاره فکر کرد دارم اونو مسخره میکنم (واقعا هم همونجور بود) بهش گفتم آقا والا این آقایی که شما داری میگی پاش به مکه نرسیده مثل همون نیویورک رفتنش که دیپورت شد اومد واسه ما لاس زد که اینکارو کردم اونکارو کردم ولی اگه میخوای طواف کنی، کعبه دلها همین خونه ایه که میبینی بفرما...

 

شب همتون بخیر


[ شنبه 26 آذر 1390 ] [ 12:30 ق.ظ ] [ علیرضا مجیدی ] [ نظرات ]

آخوند درباری اصطلاحا به آخوندی گفته میشه که برای رضای خدا کار نمیکنه و از لباس مقدسی که بر تنش هست در راه غیر اسلام و در راه دفاع از دزد و زورگو استفاده کنه، کاری به اینکه توی کشور ما چندتا از این آقایون (و جدیدا خانوما) هست ندارم، طرف حرف من شهر خودمه...

راستی تا حالا فکر کردین چندتا از این آخوندای درباری توی این شهر هست؟ یه کسی مثل حاج آقا علیپور و حاج آقا سپهوند که روز تا شب شب تا صبح دم خونه ی حسنوند پارس میکنن رو میشه گفت آخوند؟

خداییش شما اگه اهل نماز باشین پشت سر یه همچین آدمایی نماز میخونین؟ نمیدونم واقعا اینقدر کم فهم تشریف دارن که نمیبینن نماینده شهر ما چندین میلیارد از سرمایه ی این مردم رو دزدیده!!! پس چی توی این حوزه یاد گرفتن؟هان؟

اگه غیر از این باشه باید بگیم اینا همون زالوهایی هستن که هرچند میدونن کار درستی نیست حمایت از اینجور افراد اما برای بدست آوردن مال و اموال خودشون رو به یه آدم رذل و پستی مثل حسنوند فروختن و دارن خون مردم رو میمکن، خدا ایشالله نابودشون کنه.


[ سه شنبه 22 آذر 1390 ] [ 12:38 ب.ظ ] [ علیرضا مجیدی ] [ نظرات ]

البته قوی در عرصه دروغ پراکنی! منظورم سایت

 www.andimeshknews.ir

هستش که اباالفضلی ید طولایی در عرصه پاچه خواری و خایه مالی داره، نمیدونم مدیر این سایت چطور روش میشه به بقیه بگه این سایتو اداره میکنه.

یه سر به این سایت بزنید، اگر چیزی بجز تعریف و تمجید از نماینده و فرماندار و شهردار و چندتا دیگه دیدین من توی همین فضای مجازی گردنمو میزنم. من اگه بخوام اعتراض خودمو اعلام کنم باید چی بگم؟

منم باید مثل هوادارای استقلال و پرسپولیس بگم : "علییییییییییییییی داااااااایی"

در کل حرفم اینه: بابا جمع کنین این مسخره بازیا رو، شما که چند هفته قبل از انتخابات کارتونو میکنین چه نیازی به این چیزا دارین؟

good luck


[ دوشنبه 21 آذر 1390 ] [ 09:28 ب.ظ ] [ علیرضا مجیدی ] [ نظرات ]

سلام مجدد خدمت رفقایی که مطالب این وبلاگ رو میخونن

یکی از فرمولهای شناخت یک نماینده اینه که ببینی چی داره بلغور میکنه! ناراحت نشین لطفا از این اصطلاح، اینو بکار میبرم چون تمام حرفایی که دارن میزن یه مشت خزعبلاته و لاغیر، میگین نه؟ خب میگم چرا

یه نفر اگه با هدف بخواد نماینده یک شهر بشه مطمئنا یه سری برنامه ها داره برای اون شهر، اینو که دیگه همه قبول دارین (یا به قول ترکا گبول دارین) خداییش ببینین نامزدهای آینده شهر ما دارن چی میگن؟

یکیشون همونطور که گفتم همه ی آشپزای اندیمشک رو جمع کرده و داره غذا می پزه... بعضی اوقات هم به خانواده های معزز شهدا یه سر میزنه و از این جور عوام فریبی...

یکیشون اومده داره پشت سر هم از نماینده قبلی بد میگه و یکی یکی مسئولین فعلی رو میکوبه، البته مسئولین فعلی جای کوبیدن که دارن هیچ جای لگدمالی هم دارن اما وقتی یه نفر همش میکوبه معلومه که هدف خاصی نداره ، بعضی اوقات هم به بزرگای طوایف سر میزنه و از این قبیل عوام فریبی ....

بابا این که همش شد عوام فریبی!!! توجه کردین من چقدر فریب میخورم؟؟؟ شما سعی کنید اینطور نباشید.

موفق باشید و خوشحال


[ دوشنبه 21 آذر 1390 ] [ 07:35 ب.ظ ] [ علیرضا مجیدی ] [ نظرات ]

این طرحی که میگم به این صورته که :

1- نام منطقه ی زیبا و گردشگری شلنگ آباد برای افزایش امید به زندگی در این منطقه به "زیباشهر" تغییر داده شد.

2- نام منطقه ی زیباتر و گردشگری تر چهل هکتار برای افزایش نشاط جوانان عزیز و نوجوانان مهربان این منطقه به "کوی بهارستان" تغییر یافت.

3- روی دیوارهای شهر با اسپری نوشته خواهد شد ""ما شادیم، ما شادیم""

4- به جوانان عزیز بسیجی دستور داده شده تا هرجا کلمه ی زشت و کثیف "ما هستیم" روی دیوارها نوشته شده بود در یک اقدام انقلابی جلوی آن بنویسند "با ولایت تا شهادت"

5- هر هفته رأس ساعت 10:00 صبح مسابقه اتل متل توتوله در ساختمان شهرداری اندیمشک برگزار خواهد شد، به نفرات اول تا سوم پلاک یا اباالفضل اهدا خواهد شد.

اونجا می بینمتون...


[ دوشنبه 21 آذر 1390 ] [ 12:01 ب.ظ ] [ علیرضا مجیدی ] [ نظرات ]

با سلام خدمت همتون

دیروز من برای دیدن دوست قدیمیم و گرفتن جزوه ی حساب دوران دبیرستان رفتم کوی بهارستان (همون چهل هکتار خودمون!!!) و واقعا ناراحت شدم از اینکه یک قوم اینقدر دور و بر نماینده رو گرفته باشن بعد وضع خونه و زندگیشون اینجور باشه، به زندگی کسی کار ندارم اما حرفم اینه: شما که روز رأی گیری کار خودتونو میکنین، یه لطف بکنین به این آقای نماینده (اگه دیدینش) بگین این خیابوناتونو آسفالت کنه تا بعدها اگه یه توریست برای خریدن مواد یا قاقالیلی اومد اونورا نگه اندیمشک الآن بقایایی از صالح آباد قدیمه...

والا بخدا...

استفاده کنید از این نزدیکیتون، هرکی جای شما  بود....    موفق باشید.


[ دوشنبه 21 آذر 1390 ] [ 11:49 ق.ظ ] [ علیرضا مجیدی ] [ نظرات ]

یعنی چی که چندماه مونده به انتخابات و آغاز قانونی تبلیغات یه سری از آقایون راه میافتن سر هر چهارراهی یه خونه رو واسه یه شب میگیرن و یه شام میدن و تبلیغ میکنن؟؟؟

یعنی واقعا اینقدر ما ببو گلابی تشریف داریم که تشخیص نمیدیم کسایی که حتی در تبلیغاتشون حاضر به رعایت قانون نیستن فردا اگه خدایی ناکرده انتخاب بشن برای ما و رضای خدا کار نمی کنن؟

یه نفر چون میتونه!!! معلما رو جمع میکنه و دو ساعت سخرانی...

یه نفر چون میتونه !!! سپاهیا رو جمع می کنه و دو ساعت سخنرانی...

این وسط فقط منم که نمیتونم !!! و این رفیقم که الآن داره pmc نگاه میکنه => زشته به خدا آقایون نماینده!!!


[ یکشنبه 20 آذر 1390 ] [ 08:13 ب.ظ ] [ علیرضا مجیدی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
فروش بک لینک طراحی سایت عکس